وبلاگ نی نی منوبلاگ نی نی من، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

خاطرات من ونی نی نیومده

دوران عقد

1394/11/5 2:42
نویسنده : مامان ویدا
192 بازدید
اشتراک گذاری

خوب عشق مامان تو پست قبلی در مورد اشناییمون نوشتم ومشخص شدن تاریخ عقدمون الانم میخوام در مورد دوره ی نامزدی و عروسیمون بگم واست

ما دو سال ودو ماه تو دوره ی عقد بودیم که این دوسال حسابی خوش گذرونی کردیم وجاهای زیادی رفتیم واسه مسافرت مثلا هفته ی اول عقدمون با خانواده ی مامانی رفتیم قم وجمکران که واقعا خوش گذشت .

چندباری شمال و تبریز،گرمسار ،کاشان،همدان وکرمانشاه وچند تا شهر دیگه که الان یادم نیست رفتیم،کلا اهل خوش گذرونی بودیم.

بعد از دوسال دیگه کم کم تصمیم گرفتیم بریم سر خونه وزندگیمون این جای قصه ی زندگی مامان وبابا یه خورده پیچیده شده بود ودلیلی نداشت جز استرس واسه برنامه های عروسی که دلمون میخواست به بهترین شکل انجام بشه،با تلاش بابا فرامرز وبابایی تاریخ عروسیمون مشخص شد94/6/13 💑

این بهترین عروسی بود که میتونستیم بگیریم یه عروسی که به همه ی مهمونا از بچه ی 2 ساله که امیر علی نازنیمون بود تا پیر زن103 که مادر بزرگ بابا فرامرز بود حسابی خوش گذشت😍😍😍😍😍

اینروز بود که همه بهم گفتن تو یه عروس واقعی شدی با یه عروسی رویایی👰 ومن همه ی اینارو مدیون لطف عشق خودم پیام عزیزم هستم والبته ارایشگاه مدیا،مزون عروس شهر و اتلیه صحنه وباغ اقای رهبری وبرنامه ریزی عالی شون بودم.

خوب عزیزم اینم از قصه ی اشنایی وعروسی مامان وبابا دیگه دیر وقته منم باید لالا کنم که فرداشب مهمون داریم دایی شاپور بابا با زن دایی افسانه وعلی وپریسا جون وهمسرش واسه اولین بار میان خونمون پس شب بخیر جوجوی مامانی😘😘😘

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)