اشنایی مامان وبابا
خوب عزیزدلم میخوام قبل از هر چیزاز مامان وبابا واشنایی شون باهم واست بگم
رشته ی کاردانی مامان طراحی لباس بود ومن بعد از تموم شدن کاردانی بخاطر اینکه بیکار نباشم و حوصلم سر نره واسه بیمارستان خیاطی میکردم بابا بزرگت (بابا فرامرز ) مسئول اون قسمتی که من کار میکردم بود.مثل اینکه از خانومی ونجابت مامانی خوشش اومده بود😆😆😆😆وتصمیم گرفته بود ازش واسه پسر بزرگه خاستگاری کنه که روز 92/2/7 با من تماس گرفت وازم خواست که با بابایی اشنابشم ومن برای اولین بار بابارو روز92/2/12 دیدم.
همه چی دست به دست هم داده بود که من وبابایی یک دل نه صد دل عاشق هم بشیم وبعد از صحبت یزرگترا تاریخ92/4/2رو که عید نیمه شعبان بود رو واسه عقدمون انتخاب کنیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اشنایی مامان وبابا
